امشب باز بابایی داره میره
باز دوباره بعد از 2 هفته روزای خوب در کنار هم موقع رفتن رسید و بابا حامد وسایلش آماده کرده که باز بره که به کارا و پروژشون برسن. از امروز منو بابایی حدود 1 ماه فرصت داریم که برای دکتری بخونیم تو این 2 هفته که تنبلی کردیمو درس نخوندیم البته با وجود کارای دیگه واقعا نمی شد. حالا تو این مدت باقی مونده تمام سعیمونو می کنیم. دیروز روز خوبی بود. بابایی با عمو حمیدو خانمشو عمتون اومدن دنبال من باهم رفتیم بازارو بعدشم رفتیم خونه بابا حامد اینا. همه جمع بودن. جاتون خالی یه کله پاچه خوشمزه و درستو حسابی صرف کردیم. بعدم با بابایی تو یه شب بارونی و قشنگ و پراحساس منو رسوندن خونه. باز از اون موقع هایی بود که می باست خدافظی کنیم ولی خدا رو شکر این سری خیل...


