برای عسلامون

خاطرات

1392/2/5 21:01
نویسنده : حامد و مینا
409 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به فرشته های دوست داشتنی مامان و بابا

این  مطالب رو زمانی می نویسم که صبحی رفتم دانشگاه و به دلیل اینکه دانشگاه به بچه ها اطلاع نداده بود که ساعت کلاسشون عوض شده کلاسم تشکیل نشد. تو این فاصله تا کلاس بعدی من از دانشگاه خارج شدم تا زمان بگذره و چون بیرون کار خاصی نداشتم برگشتم دانشگاه و الان تو دفتر نشستم و اینا رو براتون می نویسم. این نیم ساعتی که قدم زنان بیرون رفتم برام جالب بود چون تمام خاطراتم از کودکی تا الان از ذهنم عبور می کرد. از خیابون که داشتم رد می شدم نگاهم به کوچه ای افتاد که دوران راهنمایی و دبیرستانم را در اون کوچه سپری کرده بودم. کوچه ای طولانی که چندین مدرسه در اون قرار داشت.

اون موقع بچه ها سر صف صبحگاه بودن و داشتن از جلو نظام و الله اکبر می گفتن. یادش به خیر چه دورانی بود و مدیر و معاون های بد اخلاق داشتن بچه ها را دعوا می کردن که منظم واستن دقیقا با همون لحن و حرفای اون زمان! نمی دونم شایدم واقعا حق داشتن که این جوری برخورد کنن ولی خیلی قشنگ نبود ولی هر چی که بود خاطراتش شیرین و قشنگ بود. دوران مدرسه ام رو خیلی دوست داشتم حتی بیشتر از کارشناسی. ولی الان افسوس می خورم که کاش بیشتر شیطنت کرده بودم تو این دوران ها . اینکه به جز درس کارای جانبی بیشتری انجام داده بودم چون ادم هر چی که تو دوران بچگی یاد بگیره موندگارتره. خلاصه  اون دوران برام مرور شد یه کم نوشتنش برام سخته.

این روزا  می شه گفت سالگرد اشنایی منو بابا حامده. یادش بخیر چقد زمان زود می گذره چقد امسال تا پارسال فرق می کنه. واقعا از داشتن بابا حامد خوشحالم. از وقتی که بعد از نامزدی بابا برگشت تهران دوباره روال زندگیمون برگشته به دوران قبل از نامزدی با این تفاوت که خیالمون از طرف خونواده ها راحت شده. و داریم وارد سال دوم از رابطمون باهم می شویم

منو بابا داریم رو پروژه هامون کار می کنیم. بابایی اوایل آبان باید برن اراک که از یه کارخونه بازدید کنن. منم دارم تلاشم رو می کنم که نهایتا تا آذر ماه دفاع کنم چون از طرف محل کار دارن روی داشتن مدرک اذیت می کنن و گرنه تا بهمن فرصت داشتم. از طرفی هم هفته آینده باید امتحان استخدامی بدم. کاش می شد قبول شد چون می تونه تاثیر زیادی توی زندگیمون داشته باشه. برنامم برای بعد از دفاع اینه که برای دکتری بشینم بخونم اما قبول شدنش هم مشکله. ظرفیتا پایینن اما ما تلاشمون رو می کنیم ایشالله که به نتیجه برسیم. برای مامان و بابا دعا کنین عزیزای دوست داشتنیمون.

پسندها (1)

نظرات (0)