تولد بابا حامد مباارک
سلام به نینای خودمون
دیروز سومین تولد بابا حامدی از زمان اشنایمون بود و باز هم پیش هم نبودیم ولی مثل همیشه دلامون کنار هم بود. باز هم از اینجا تولد بابایی رو تبریک می گم و از خدا می خوام که همیشه لبش خندون و تنش سالم باشه. از رویدادهای این مدت بگم براتون که روز یکشنبه بابایی دفاع پروژه کسری سربازی داشتن و خوشبختانه اون جور که بابایی می خواست پیش رفت تازه کلی هم از بابایی تعریف و تمجید کردند. پروژه دوم هم انشالله به زودی تموم می شه و بابایی هم کارای فارغ التحصیلیشون انجام می دن و انشالله به زودی پیش ما برمی گردن.
چند وقت پیش زن داییتون مشکوک به بارداری بود و بعد از آزمایشات و اسکن به این نتیجه رسیدن که حاملگی خارج از رحم بوده و الان هم بیمارستانن تا با دارو رفع بشه. دیروز رفتم بیمارستان عیادتش که افتادم تو باغ گل از یه عالمه نی نی. که پیش یکیون رفتم و از مامان باباش اجازه گرفتم که نینیشون ببینم. همون جا هم دلم هوس شما رو کرد با اون دستا کوشولوش دلمو برد و هوایی کرد. هم اینکه یاد تولد بابایی افتادم. انگار این نینیا از بهشت اومدن از یه جای دیگه از یه دنیای دیگه و مثل خودتون پاک و زلال. من و بابایی عاشقتونییم.

تولد بابا حامد مباارک
