مهمترین اتفاق زندگیمون
سلام عسلای شیرین و دوست داشتنیمون
اومدم اینجا که مهمترین اتفاق زندگی من و بابا حامد رو بهتون خبر بدم و اونم اینکه بالاخره من و بابا حامد دوم آبان ماه مصادف با عید غدیر خم به عقد همدیگه در اومدیم و به یاد موندنی ترین شب زندگیمون رو تو خونه ما جشن گرفتیم. واقعا شب قشنگی بود خوش گذشت البته بیشترش رو در حال عکس گرفتن بودیم که لحظه به لحظه اش برامون تثبیت بشه.
خلاصه وارد فاز سوم زندگی مشترکمون شدیم و به قول بابایی به اومدن شما نزدیک تر شدیم 
اتفاق قشنگ تر این مدت این بود که بابایی روز جمعه 10 آبان ماه شهر بندعباس آزمون استخدامی داشتن که خودش بهانه ای شد که باهم بریم سفر. شب چهارشنبه 8 آبان ماه به اتفاق مادر بزرگتون و عمه کوچیکتون حرکت کردیم طرف بندر عباس و اینقد خوش گذشت که یادمون رفته بود برا چی اومدیم اینجا
جاتون خالی اونجا رفتیم خونه عموتون و حسابی بهشون زحمت دادیم و خوش گذشت. شب جمعه هم بعد از امتحان بابایی برگشتیم. اینم از اولین سفر من و بابایی یک هفته بعد از عقدمون.
عصری ساعت 6 بابا حامد بلیط داشتن که برگردن تهران و ادامه کاراشون انجام بدن. دیشب باهم تو یه شب بارونی رفتیم پارک و کلی قدم زدیم و حرف زدیم. بابا حامد می گفت خدا رو شکر تا الان همه آرزوهامون برآورده شده انشالله که بعد از اینم می شه. برامون دعا کنین از تو آسمونا
انگار همیشه وقتی که بابا حامد می ره و من تنها می شم میام اینجا و براتون می نویسم...
13 آبان ماه 92
اینم عکسای با ارزش ترین چیزایی که از عشقمون تو زندگی داریم.. (در ادامه مطالب)




مهمترین اتفاق زندگیمون 
