برای عسلامون

روز دیدار بعد از سه ماه عاشقی و یه شب دعوا

1392/2/5 20:48
نویسنده : حامد و مینا
337 بازدید
اشتراک گذاری

امروز بعد حدود سه ماه رفتن دیدن مامان خانم. ولی شب قبلش بعد از این همه مدت رابطه ی خوب، بحثمون شده بود. به خاطر همین که باید بعد عقد یه مدت طولانی صبر کنیم. رفته بودم با کلی ذوق و شوق با بابام برا خواستگاری حرف زده بودم و برا مامانی هدیه خریده بودم، شبش شاید به خاطر بد حرف زدن من مامانی ناراحت شد و منم خورد تو ذوقم و خلاصه یه کم شکر آب شد. الان حاظرم هر کاری بکنم تا دل کوچلو مامانی از ناراحتی در بیاد. عاشقشم. ولی اون تا یه بحث میشه شک میکنه. فک میکنه مهمتر از اون تو زندگیم درسمه. طاقت رقیب نداره لبخند قربونش برم. مامانی بخدا دوست دارم. از همه چی تو زندگیم مهمتری. تو رو خدا دلتو پاک کن از ناراحتیای الکی. به خاطر نینیاچشمک
راستی داره میره مشهدناراحتدلم براش تنگ میشه. مخصوصا چون امروز دیدیمش دیگه دلم زودی براش تنگ میشه. 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)