روز سوم
امروز روز سوم قرار من با مامان مینا بود صب قرار داشتیم باز برا بعد از ظهرم قرار گذاشتیم. . خیلی بزرگ تر و بهتر از روزای قبل بود. چیزای جدیدی امروز فهمیدم. فهمیدم خیلی خانم تر و با معرفت تر و باحال تر از اون چیزیه که فکر میکردم. خیلی با هم جورتر از اون چیزی هستیم که فکر میکردم. خیلی خیلی بیشتیر از اون چیزی که فکر میکردم دوسش دارم و حاضرم همه چیزمو فداش کنم. دوست دارم شما بچه هامون هم این خوبیای مامانتون رو به ارث ببرین. خیلی ماهه، خیلی. ایشالا که قدرشو بدونم. خیلی خوشحالم از آشنایی با این موجود نادر دوست داشتنی و ناراحت از اینکه الان دلش درد میکنه
چون صب به خاطر اینکه با من قرار داشت خونه نرفت مجبور شد غذا آماده بخوره دلدرد شد. گریم میگیره
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

روز سوم
