یه روز خوب
سلام عزیزای گلم
الان بعد از رفع خستگی بعد از کلاسم یه فرصت دست داد که بشینم برا عسلامون بنویسم.
صبحی تو دانشگاه برا بار دوم با بابا حامد باهم بودیم.آخی بابایی سرما خورده بود. چقد سفارش کردیم مواظب خودش باشه اما نبود
روز خیلی خوب و ارومی بود. و اینا رو می نویسیم که خاطره های تک تک لحظه هاش در آینده برامون یاد اور شه .....
این ماهی ماه امام حسینه . ما که شرمندشیم کاری براش نکردیم. اما ازش خواهش می کنیم همه رو به آرزوهای دلشون برسونه و از خدا برا همه بخواد که بهترین تقدیرو سرنوشت رو داشته باشن
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

یه روز خوب
