برای عسلامون

مسائل ما

1392/2/5 20:46
نویسنده : حامد و مینا
314 بازدید
اشتراک گذاری

سلام

اوضاع سخته.امروز خبر رسید سربازی زیاد شده، البته شاید شامل من نشه. من نازک نارنجی هستم یا مشکلات زیاده نمیدونم، به هر حال برا من خیلی سخته. مامان خانمتونم برا خودش برنامه میریزه اصلا به وضعیت من نگاه نمیکنه.برنامه من اینه: الان بهاره. تا ابان باید یه دونه مقاله بدم و زبان بخونم که تافل بدم و درخواست بدم برا دانشگاها خارج، که ممکنه بتونم انجام بدم یا نه. بعد باید پروژمو تموم کنم و چند تا پروژه سربازی انجام بدم که سربازیم تموم شه یا کم بشه. امتحان دکترا هم بدم. که نمیدونم فرصت بشه هم پروژه دانشگاه هم سربازی رو انجام بدم هم دکترا بخونم یا نه. بعد تابستونش اگه سربازیم تموم شد بهم ویزا دادن و دانشگاه خارج قبول شدم برم خارج اگه نشد و داخل هم دکترا قبول نشدم از اول بخونم برا دکترا داخل و درخواست بدم برا خارج. این کارا سه سال طول میکشه. اگه هیچ مشکلی پیش نیاد. کوچکترین مشکلی مثل زیاد شدن سربازی ممکنه باعث بشه خیلی بیشتر طول بکشه. دکترا ایرانم قبول بشم معلوم نیست حقوق داشته باشم. مامانتون میگه که کار هست ولی من هر چی دکترا میبینم از بیکاری میناله. این فشارایی که رو خودم هستم جدا، دیدن سختی کشیدن مینا هم جدا. اون میگه طوری نیست و تحمل میکنه ولی من نمیتونم بیخیال باشم. راستش همش میگم کاشکی این راهو نیومده بودم، البته بدون فکر میگم. شاید اگه فکر کنم کارم درست بوده باشه. به هر حال کاری کردم که نه راه پس دارم نه پیش. با خودم میگم هر چند کار درستی نیست و بده و مینا ناراحت میشه ولی شاید تنها راه برا اینکه حداقل عذاب وجدانم کمتر باشه و مینا رو هم با خودم بدبخت نکنم این باشه که خواستگاری رو عقب بندازیم و تا اون موقه اگه برا مینا خواستگاری پیدا شد که براش خوب بود... . اگرم مینا موند تا وقتی که من وضعم بهتر بشه... .چمیدونم شایدم دیوونه شدم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (5)

مامان سمانه
25 فروردین 91 6:36
سلام به دو عاشق دلداده من از دومین پست این وبلاگ هر چند وقت یکبار میام بهش سر میزنم و برام جالب بود وبلاگ این مدلی به همین خاطر سیوش کردم تا الانم نمیخواستم براتون کامنت بزارم دوست داشتم بدونم تا به کجا میرسه
مامان سمانه
25 فروردین 91 6:39
ولی الن که این پست و خوندم دلمنیومد چیزی نگم البته ببخشیده قصد فضولی ندارم و دوست ندارم فکر کنید وارد حریم شخصیتون شدم اما یه جورایی این پست آخر به دلم نشست از بابا حامد توقع همچین حرفهایی و نداشتم شما تا مرحله بابا مامان شدن رفتین اونوقت سر اینکه برنامتون جور نمیشه از این فکرها میکنید
مامان سمانه
25 فروردین 91 6:44
بابا حامد عزیز به نظر شخصی من اگر بخواید اینجوری به مشغله های زندگی نگاه کنید حالا حالا راه دارید تا بابا مامان باشید
در صورتیکه باور کنید اگر با شخص همدیگه مشکل ندارید به یه همچین مسائلی اصلا" فکر نکنید چون هر روز یه مدل جدیدش براتون جور میشه و تا به خودتون بیاید فقط سعی کردید رو برنامه کاری و درسی پیش برید و از زندگی عاطفیتون به وقتش چیزی متوجهه نمیشید


مامان سمانه
25 فروردین 91 6:53
به خدا قصد فضولی ندارم ولی دلم نیومد نگم باور کنید اینقدر زندگی متاهلی البته اگه انتخابتون درست باشه شیرینه که اگه بدونید یک لحظشم از دست نمیدید
مخصوصا" وقتی مامان بابا میشی
خیلی مامان بزرگی حرف زدم نه؟
آخه هر چی میگذره مشکل جدیدی براتون درست میشه و تا به خودتون بیاید میبینید اون حسی که الان دارید بعدا" ندارید
البته اینها همه نظر شخصی منه و شما مختارید
آرزوی موفقیت برای جفتتون




ممنون خانم از اینکه به وبلاگ ما سر می زنید و نظر می دهید. برای ما باعث افتخاره. :-)
مامان آنی
7 خرداد 91 23:15
حالم از مردایی زود جا میزنن به هم میخوره. خودم سالهاست با یکیشون درگیرم. هم خودشو بدبخت کرد هم ...
خدایا چرا ما زنها رو اینقدر حلیم افریدی؟؟؟


حامد: سلام مامان آنی، ایشالا حالتون خوب باشه. ببخشید با حرفام شما رو یاد مشکلاتتون انداختم. نمیگم خیلی مردم، ولی از اوناش نیستم که بخوام کسیو به خاطر ضعیف بودن خودم بدبخت کنم. اون حرفام فقط مال یه دوره چندروزه کوتاه بود و به خاطر مشکلات زیاد زندگی. و البته قبول دارم کارم اشتباه بود. خدا رو شکر الان رابطمون خیلی بهتر از هر زمانی شده و خوبم دوام اورده و میاره. البته همش به خاطر صبر و منطقی بودن مینا خانمم بوده. حال شما و مشکلاتتون رو درک میکنم و امیدوارم مشکلات شما حل بشه.خوشحال میشیم که بازم نظر بدین و راهنماییمون کنین