مسائل ما
سلام
اوضاع سخته.امروز خبر رسید سربازی زیاد شده، البته شاید شامل من نشه. من نازک نارنجی هستم یا مشکلات زیاده نمیدونم، به هر حال برا من خیلی سخته. مامان خانمتونم برا خودش برنامه میریزه اصلا به وضعیت من نگاه نمیکنه.برنامه من اینه: الان بهاره. تا ابان باید یه دونه مقاله بدم و زبان بخونم که تافل بدم و درخواست بدم برا دانشگاها خارج، که ممکنه بتونم انجام بدم یا نه. بعد باید پروژمو تموم کنم و چند تا پروژه سربازی انجام بدم که سربازیم تموم شه یا کم بشه. امتحان دکترا هم بدم. که نمیدونم فرصت بشه هم پروژه دانشگاه هم سربازی رو انجام بدم هم دکترا بخونم یا نه. بعد تابستونش اگه سربازیم تموم شد بهم ویزا دادن و دانشگاه خارج قبول شدم برم خارج اگه نشد و داخل هم دکترا قبول نشدم از اول بخونم برا دکترا داخل و درخواست بدم برا خارج. این کارا سه سال طول میکشه. اگه هیچ مشکلی پیش نیاد. کوچکترین مشکلی مثل زیاد شدن سربازی ممکنه باعث بشه خیلی بیشتر طول بکشه. دکترا ایرانم قبول بشم معلوم نیست حقوق داشته باشم. مامانتون میگه که کار هست ولی من هر چی دکترا میبینم از بیکاری میناله. این فشارایی که رو خودم هستم جدا، دیدن سختی کشیدن مینا هم جدا. اون میگه طوری نیست و تحمل میکنه ولی من نمیتونم بیخیال باشم. راستش همش میگم کاشکی این راهو نیومده بودم، البته بدون فکر میگم. شاید اگه فکر کنم کارم درست بوده باشه. به هر حال کاری کردم که نه راه پس دارم نه پیش. با خودم میگم هر چند کار درستی نیست و بده و مینا ناراحت میشه ولی شاید تنها راه برا اینکه حداقل عذاب وجدانم کمتر باشه و مینا رو هم با خودم بدبخت نکنم این باشه که خواستگاری رو عقب بندازیم و تا اون موقه اگه برا مینا خواستگاری پیدا شد که براش خوب بود... . اگرم مینا موند تا وقتی که من وضعم بهتر بشه... .چمیدونم شایدم دیوونه شدم.

مسائل ما
