درد ودل مامانی برا شما عسلا
سلام عسلای مامان و بابا
امروز مامانی باز دلش گرفته بود از اینکه سخته بین منطق و احساس انتخاب کرد. برای اینکه بعضی وقتا دیگرون که از بیرون نگاه می کنن فکر می کنن چه شغل ایده آلی داری اما بعضی وقتا مسائلی توش هست که آدمو بین راهی قرار می ده که مجبور می شه بر خلاف احساسات درونی خودش تصمیم بگیره و این خیلی سخته. هیچ وقت طاقت نمی آوردم که کسی بخواد بم التماس کنه یا بم رو بزنه من بتونم و کاری براش انجام ندم.. اما متاسفانه این روزا همش تو این شرایطم همش در برابر خواسته های دیگرونم که مثلا من فلان مشکل را داشتم که وقتی آدم می شنوه آتیش می گیره و ازت می خوان که کمکشون کنی و نتونی نه اینکه نتونی اینکه وقتی عدالت رو در نظر بگیری و اینده اونا رو در نظر بگیری منطقت بهت اجازه نده کمکشون کنی اما یه چیزی تو درون آدم آتیش می گیره تحمل اینکه کسی بم التماس کنه رو ندارم نمی دونم اون لحظه چه کار کنم.. شاید درک نکنین نی نیا ولی خیلی سخته مامانیا..

درد ودل مامانی برا شما عسلا
