سلام نی نیا
سلام نی نیا
امروز از صب رفتم دنبال پروژه برا کسری سربازی. الان ٦ بعد از ظهره هنوز ناهار نخوردم.یه روز کامل داشتم راه میرفتم. چیزی که جلو خسته شدنمو میگیره فکر کردن به مامانتونه. امروز از صب به یه موضوع فکر میکردم، به اینکه مامانتون دیروز به یه یارویی که آمده بود آمار بگیره که شاید برا یکی بیان خواستگاری، گفته که داره ازدواج میکنه. شاید اگه خیلی منطقی فکر کنیم کار خاصی نیست وقتی که با من قول و قرار داره ولی تو این دنیایی که نزدیک ترین دوستا وحتی خواهر و برادر آدم برا آدم کاری نمیکنن وقتی یه دختری از زندگی و آیندش برات مایه میذاره کار خیلی نادریه و واقعا مامانتون خیلی مرام گذاشت. اینا رو میگم که هم شما بدونین مامانتون چقد با معرفته هم خودم یادم بمونه هم مامانی بدونه که این چیزا چقد برام مهمه و هیچی با ارزش تر از این چیزا برام تو زندگی نیست.مامانتون تکه.یه دونست. مرسی مامانی با مرام. دوست دارم مامان مینا.

سلام نی نیا
